ميرزا محمد حيدر دوغلات
391
تاريخ رشيدى ( فارسي )
غجدوان را سهل پنداشتند . متوجه غجدوان شدند . چون اين خبر به سلاطين اوزبك رسيد ، در همان شب كه پادشاه و تركمان نزديك غجدوان نزول نمودند و شب به اسباب قلعهگيرى اشتغال نمودند ، سلاطين همه در همان شب به غجدوان درآمدند . صباح صف آراسته در ميان محلات در مقابله ايستادند . از اين جانب نيز متوجه جنگ شدند . 273 چون اوزبك در ميان محله بود و ميدان هيجاى تاخت تنگ ، و در گوشهء پياده تيرانداز زدن گرفت ، در يك ساعت پنجه اسلام دست بدعت و كفر را برتافت و اعلام اعلاء اسلام به اعالى مراتب عليا از فتح ظفر سربرافراشت « 1 » و نسايم نصرت اسلام بيارق « 2 » 274 ظلمت پيكر « 3 » اهل ابتداع را نگونسار گردانيد و يكبارگى هزيمت افتاد چنان كه اكثر ايشان به قتل آمدند . هر چاكى كه [ در ] قرشى از اثر تيغ ايشان واقع شده بود ، به تير دوز انتقام آن را دوختند . ميرنجم و تمام امراى تركمان را الى النّار و السقر فرستادند . پادشاه شكسته و ريخته به حصار آمد . ميان پادشاه و امراى مغول كه از همراهى خان مانده بودند و ملازمت پادشاه اختيار كرده ، مع ساير مغول اختلاف پيدا شد . تفصيل اين وقايع تطويل دارد . مجملش آنكه مير ايوب بيگجيك و مير محمد و يادگار ميرزا و نظر ميرزا به اتفاق ساير مغولان ، شبى بر سر پادشاه ريختند ، چنان كه پادشاه برهنه خود را به صد محنت در قلعه حصار توانست انداخت و هرچه بيرون يافتند رفتند و روفتند ، به جانب كوههاى قابرتكين « 4 » برآمدند . پادشاه از دفع ايشان عاجز بود ، قلعه حصار را به معتمدان امراء خود ( 173 پ ) محكم كرده متوجه قندوز شد . تمام ولايت حصار به غير قلعهء ديگر در تصرف مغول درآمد . در امثال مغول هست كه چون جاى خالى ماند خوك با پشته برآيد ، 275 هر كون خرى سر خرى شد و هر خرى صاحب عرشى گشت . « 5 » دست تظلم و تعدى را از آستين طغيان و عدوان بيرون كشيدند و سرپنجه فسق و فجور را در پنجه اهل و عيال و مال و آمال رعايا ، بلكه كافه برايا انداختند . يكى از معتبران آن مغولان كه به من ملازم بود حكايت كرد :
--> ( 1 ) . نگ : - و اعلام . . . برافراشت . ( 2 ) . نب : ببيارق . ( 3 ) . نگ : - ظلمت پيكر . ( 4 ) . نگ : قراتگين . ( 5 ) . نگ : - هر خرى . . . گشت .